ღ۩۞۩๑ღ قفس ღ۩۞۩๑ღ
آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نيندشم كه همين دوست داشتن زيباست
من منتظرت شدم ولي در نزدي بر زخم دلم گل معطر نزدي گفتي كه اگر شود مي آيم اما مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
آخ که چه ساده ميگذري رو قلب من پا ميذاري يه روز ميگي خسته شدي يه روز ميگي دوسم داري
اگه عاشقت نبودم اگه بي تو زنده بودم اگه دل به تو نبستم اگه اين منم که هستم اگه شکوه دارم از تو اگه بي قرارم از تو
تسليت قلب صبورم ديگه اون دوست نداره پس تو اشکاتو نگه دار غم تو يکي دوتا نيست صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی صفت هر یکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش سر ذراتش همه روشن شود گلخن دنیا بر او گلشن شود مغز بیند از درون نه پوست او خود نبیند ذره ای جز دوست او
عشق را بی سبب عنوان مکن خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟ عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری...... چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم. خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
تو رو خواستن اشتباه بود تو رو دیدن یه گناه بود دلم از گناه نترسید که وجودت چون پناه بود جای تامل نیست بر زخم دلم گل معطر نزدي گفتي كه اگر شود مي آيم اما مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
نمی دانم


وقتي ميگي مي خوام برم غم روي غم هام ميذاري
يه روز تو اوج بي کسي ميري و تنهام ميذاري

تو بمون که بي تو غصه مي خورم
ولي از هوايه گريه ات پرم
تو بمون که آشيانه ام تويي
سهم اون يه عشق تازه سهم تو طناب داره
پا نذار روي غرورت جاي اون به زير پا نيست

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان
عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران
سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل
و نشسته بر دل


رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

قاصدکها آمده اند
و تو در سرود خلسه و خاکستر
ناپیدا شده ای
و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم
و به انتظار شب بوها
که در بهاری زرد
به شکوفه نشست

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .
پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.
باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،
قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.
چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .
حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.
جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.
قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.

از يادم هرگز نرفتي ولي از ياده تو رفتم
بي تو تنها تو خيابون زيره بارونا ميرفتم
دلمو شکستي اما نذاشتم تو غم بميره
تو کويره خشک قلبم هنوزم عزيزتريني

من منتظرت شدم ولي در نزدي

شاید به نسیمی که صبح گاه
در سایه روشن حسرت و لبخند
از کنار دستهایت عبور کرد می اندیشی
و من به آن بادبادکی فکر می کنم
که در سپیده دم ستاره و اسپند
در نگاه زلال تو تخم گذاشت
و تو نم نم در تنهایی و ماه
ناپدید شدی و تنها رد پایت
در امتداد مسیرهای خیس بی پایان جا ماند

بيا برگرد که هنوزم توي قلبم خونه داري
يادته قول داده بودي که منو تنها نذاري

بيا برگرد که هنوزم توي قلبم خونه داري
يادته قول داده بودي که منو تنها نمی ذاري

وقتي فهميدي عزيزي منو تنها جا گذاشتي
تو هموني که ميگفتي جز من هيچ کس رو نداشتي
| Design By : Night Skin |


